مدیریت استراتژیک یا راهبردی از آن جهت حائز اهمیت است که به رشد سریع تر سازمان یا مجموعه کمک زیادی می کند. مدیریت استراتژیک با برنامه ریزی استراتژیک توسط مدیران ارشد یک سازمان را هدفمند و با ارزش می کند. بطور کلی هر سازمان و کسب و کاری چه به شکل سنتی یا دیجیتال نیازمند برنامه ریزی و استراتژی می باشد. همانطور که در مقاله های پیشین <نوآوری> و <فرآیندهای بازاریابی> بیان کردیم. نقش مدیر و رهبر یک سازمان و یا مجموعه چقدر مهم و حیاتی است. مدیر ارشد هر سازمان باید برای این که سازمانش به اهداف بلند مدت خود دست یابد استراتژی هدفمند و هوشمندانه ای طراحی کرده باشد و طبق آن، سطح علمی و دانش خود و کارمندانش را ارتقا دهد تا به نتیجه ی مطلوبی دست پیدا کند.
وظایف مدیریت استراتژیک
مدیر ارشد سازمان وظایف سنگینی را بر عهده دارد. از جمله تعیین اهداف مجموعه یا سازمان، تجزیه و تحلیل محیط اطراف و دیگر رقبا، تعیین و عمل به استراتژی درست و اصولی، ارزیابی و سنجش استراتژی که تعیین می کند، اجرای درست و به موقع استراتژی که تعیین کرده است. همین طور کنترل و نظارت درست بر اجرای استراتژی که برای سازمانش در نظر گرفته است. تمام این وظایف با توجه به شرایط و اوضاع سازمان در نظر گرفته می شود و یک سازمان باید تمام این وظایف را به خوبی انجام دهد. اگر به این نکات و وظایف عمل نکند قطعا با شکست مواجه می شود.
خودسازی در مدیریت استراتژیک
یکی از خصوصیات تمام سیستم های پیچیده ویژگی خود سازمانی است که این خود سازمانی شامل خودسازی می شود. خودسازی واژه ی یونانی است به معنای خودزایی است که خودزایی به صورت فطری در درون سیستم های زنده وجود دارد. فرآیند خودسازی به عنوان فرآیندی است که به صورت تصادفی یک نظم برنامه ریزی شده ایجاد کرده است. برای مثال ساختن یک خانه یا ویلا از روی نقشه، ساختن یک ملت بر اساس قانون اساسی و غیره. تغییر تدریجی و تکاملی هم، نوعی خودسازی است. پدیده خودسازی تا حدودی می تواند در زمینه حل مسائل استراتژیک مدیریت آموزنده باشد. نوع رفتار و برخورد مدیران با برنامه ی کاری مدیریت استراتژیک و همین طور اثربخش بودن حرکت سازمان ها در مسیرهای استراتژیک تاثیر بسزایی داشته است.
زمانی که سیستم های خود ساخته وارد حوزه های ساختارهای سازمانی می شوند، باعث تغییراتی شده و این ساختارها را غیر قابل پیش بینی می کنند. نوسان ها، نظم و ترتیب ثابت و ناپایداری ها همگی غیرقابل پیش بینی می شوند. غیر قابل پیشبینی بودن سازمان ها باعث می شود، مدیریت استراتژیک با روش های سنتی مبتنی بر چشم انداز سازگاری نداشته باشد. بر همین اساس مدیران نمی توانند برای آینده بلند مدت یک شرکت یا موسسه نوآور پیش بینی کنند و برای آن از قبل برنامه ی بلند مدت ارائه دهند. ولی مدیران می توانند از طریق تعامل های سازمانی، آینده ای مشخص را شناسایی و ایجاد کنند و یادگیری به صورت مستمر در هر سازمان و یا شرکتی نهادینه شود.
مراحل مدیریت استراتژیک
شناسایی و انتخاب اختلال های کوچک و جزئی
الزاما برخورد با همچین شرایط و قرار گرفتن در چنین موقعیتی توانایی ذاتی افراد برای شناسایی تحولاتی به این شکل و پیگیری آن ها را لازم است.
شناخت مساله بالقوه
در همچین مواقعی نیاز است که سازمان یا شرکت تمام تمرکز و حواس خود را بر روی آن قرار دهد.
فشار به نقطه یا مرحله حساس رسید
در این مواقع لازم است گزینه مورد نظر را به سازمان تحمیل کرد. که نتیجه آن قرار گرفتن سازمان در مسیر استراتژیک جدید می باشد.
تغییر معیار سنجش
در هر سازمان یا شرکتی همه ی افراد و کارمندان از نحوه شروع به کار سازمان تا نقطه کنونی که سازمان در آن قرار دارد مطلع هستند. در این مواقع افراد سازمان تمام بحران ها و موفقیت هایی که سازمان تا به الان پشت سر گذاشته است را به خوبی به یاد دارند. این به عنوان یک معیار سنجش قوی عمل می کند. اگر قرار است سازمان یا شرکتی به یک سازمان نوآور تبدیل شود باید به کارمندان و پرسنل خود آموزش ها و یادگیری هایی در مورد مسائل و چشم انداز های موجود، بدهد.
عوامل کلیدی در واقع شدن سازمان در مسیر مدیریت استراتژیک
یکی از این عوامل در مدیریت استراتژیک افزایش قدرت است. برای این که هر سازمانی در مسیر جدید و نوآور قرار بگیرید باید قدرتمند شود و از قدرت خود برای کسب رضایت و توافق افراد گروه و سازمانش برای قبول و پذیرفتن در مسیر استراتژیک جدید استفاده کند. در این مواقع وقتی که قدرتی بالای سر آن ها باشد افراد گروه تسلیم می شوند.
ترغیب کارمندان به تشکیل گروه های خودسازی
یک استراتژی مطلوب و مفید است که کارمندان خود را جهت تشکیل گروه های خودسازی ترغیب کند. زمانی یک گروه می تواند دست به خودسازی بزند که با چالش هایی روبه رو شود. همین طور بتواند از اهداف و خواسته های خودش اطلاع کافی به دست بیاورد. مدیر ارشد سازمان باید در این مواقع شرایط کافی و لازم را برای ایجاد گروه های خودسازی برای کارمندان خود فراهم کند.
چرخش دوره ای مدیران از یک بخش به بخش های دیگر
رویه ی این که مدیران هر بخش در طول مدت دوره ای بخش های کاری خود را با هم عوض کنند باعث ترویج فرهنگ سازی در سازمان می شود و تفکرات سنتی و قدیمی را در سازمان از بین می برد. هدف اصلی در واقع ایجاد تنوع فرهنگی در سازمان یا شرکت است. مشکلی که این روش دارد سردرگمی و تغییر مسیر دوره ای برای کارمندان بر اساس سلیقه و نظر مدیر جدید است. این روش نیاز به تعلیم مدیرانی منطقی و کارمندانی انعطاف پذیر است. مدیرانی که صرفاً روش تربیت و فعالیت آنها مشابه بوده و فقط در موارد سلیقه ای و فرهنگ متفاوت هستند. یعنی معیار سنجی ها به هم نزدیک باشد.
قرار دادن سازمان در چالش ها
باید این امکان و شرایط قرار گرفته شود که سازمان و یا شرکت با چالش های متفاوتی روبه رو شود. در واقع یک عامل اصلی در توفیق نوآوری ها شانس است که مدیران و رئیس ها به جای این که فقط به شرایط امن خود اکتفا کنند، خودشان و سازمان را به چالش بکشند و ریسک کنند. امکان نوآوری ها و ایده های جدید را برای سازمان فراهم کنند. کارمندان را بر این اساس ترفیع داده و در صورت لزوم از ادامه ی همکاری منع کنند. کارمندان ماهر و انطباق پذیر با شرایط جدید و توانایی در خلق مسیر جدید و ارزش های نو، استخدام کنند.
ایجاد منابع از طریق سرمایه گذاری در مدیریت منابع انسانی
در مدیریت استراتژیک زمانی که منابع از طریق سرمایه گذاری در مدیریت منابع انسانی به کار گرفته شود. در این مواقع یک فضایی را برای نوآوری های فردی ایجاد می کند و افراد یاد میگیرند که به صورت گروهی با یکدیگر همکاری و کار کنند و به مدیران سازمان و یا شرکت ها یاد می دهند که استراتژیک جدید و نوآوری های جدید را بپذیرند و برای رشد آن و قبول کردن افراد گروه تلاش کنند.
در واقع پذیرفتن ایده های جدید و نو، همچنین ترک عادات و رفتار کهنه که سال ها، شرکت ها و سازمان ها به این شیوه رفتار می کردند سخت است. ولی با مهارت های لازم و استراتژی های جدید و اصولی، شدنی است. با گسترش دنیای علم و صنعت و به وجود آمدن کسب و کارهای جدید باید سازمان ها، افکار و استراتژی های گذشته و قدیمی خود را کنار بگذارند، مدیریت استراتژیک داشته باشند تا موفق شوند وگرنه نمی توانند به موفقیت دلخواه خود دست یابند.
کارهای ماشینی را به ماشین ها سپردن
مثل حسابداری و حسابرسی، مدیریت انبار و مسائل این چنینی نه توجیه مالی و نه زمانی برای استخدام نیروی انسانی ندارد. باید از ماشین ها استفاده کرد و هزینه های جانبی از جمله حقوق و مزایا بین کارمندان تقسیم و یا نیروهای جدیدتری استخدام و اشتغال زایی کرد.
شرکت گلاویژ با ارائه خدمات بیزینس کوچینگ به مدیران کمک میکند تا مهارتهای رهبری و تصمیمگیری خود را تقویت کنند. خدمات بیزینس کوچینگ گلاویژ بر توسعه استراتژیهای هوشمندانه و افزایش بهرهوری سازمانی تمرکز دارد. این خدمات بیزینس کوچینگ مسیر رشد پایدار و هدفمند را برای کسبوکارها هموار میکند.
سوالات متداول
1. مدیریت استراتژیک چیست و چرا در سازمانها اهمیت دارد؟
مدیریت استراتژیک فرآیند تعیین اهداف بلندمدت، طراحی و اجرای استراتژیها برای رشد و بقا در بازار رقابتی است. این نوع مدیریت به سازمانها کمک میکند تا با تصمیمگیریهای هوشمندانه، در مسیر مشخصی حرکت کرده و به مزیت رقابتی پایدار دست یابند.
2. چه وظایفی بر عهده مدیر استراتژیک در یک سازمان است؟
مدیر استراتژیک مسئول تعیین اهداف سازمان، تحلیل محیط داخلی و خارجی، تدوین استراتژی، اجرای برنامهها و ارزیابی عملکرد آنهاست. همچنین نظارت بر روند پیادهسازی استراتژی و بهبود مستمر از دیگر وظایف کلیدی اوست.
3. مراحل اجرای مدیریت استراتژیک در سازمان چیست؟
مراحل مدیریت استراتژیک شامل:
- شناسایی تغییرات و اختلالات کوچک
- تحلیل مسائل بالقوه
- تعیین زمانهای حساس برای اقدام
- تغییر معیارهای سنجش عملکرد
تدوین استراتژیهای نوآورانه و قابل اجرا است.
این مراحل به سازمان کمک میکند تا از وضعیت فعلی به سطح بالاتری از بهرهوری و نوآوری برسد.
4. نقش خودسازی در مدیریت استراتژیک چیست؟
خودسازی به عنوان یک ویژگی ذاتی سیستمهای پیچیده، به مدیران کمک میکند ساختارهای سازمانی را با رویکردی درونی و پویا اصلاح کنند. این فرآیند باعث میشود سازمانها از وابستگی به روشهای سنتی فاصله گرفته و به سمت یادگیری و سازگاری مستمر حرکت کنند.
5. چگونه چالشها باعث رشد استراتژیک سازمان میشوند؟
قرار دادن سازمان در مواجهه با چالشها، خلاقیت و نوآوری را تحریک میکند. مدیرانی که سازمان خود را از منطقه امن خارج میکنند، فرصتهای رشد بیشتری ایجاد کرده و آمادگی سازمان را برای پذیرش ایدههای جدید افزایش میدهند.
6. چرا چرخش دورهای مدیران به بخشهای مختلف سازمان اهمیت دارد؟
چرخش مدیران به بخشهای مختلف باعث ترویج فرهنگ سازمانی نو، کاهش تفکرات سنتی و ایجاد همافزایی بین بخشها میشود. این اقدام نیازمند مدیرانی منعطف و کارمندانی با قدرت انطباق بالا است تا تغییرات را به خوبی مدیریت کنند.
7. چه نقشی سرمایهگذاری در منابع انسانی در مدیریت استراتژیک دارد؟
سرمایهگذاری در آموزش و توسعه منابع انسانی، بستر نوآوریهای فردی و گروهی را فراهم میکند. این کار باعث افزایش مشارکت کارکنان در اجرای استراتژیهای جدید و تقویت فرهنگ یادگیری در سازمان میشود.
8. آیا استفاده از فناوری و هوش مصنوعی در مدیریت استراتژیک ضروری است؟
بله، در دنیای امروز، بهرهگیری از ابزارهای هوشمند مانند نرمافزارهای حسابداری، انبارداری و تحلیل داده، به افزایش بهرهوری، کاهش هزینهها و تسریع فرآیند تصمیمگیری استراتژیک کمک میکند. سازمانهای موفق با واگذاری وظایف تکراری به سیستمها، نیروی انسانی خود را در جایگاههای استراتژیکتری به کار میگیرند.